الشيخ الكليني ( مترجم ومحقق : محمدباقر بهبودى )

50

الكافي ( گزيده كافى ) ( فارسى )

يا برادرت ابو جعفر باقر باشد ، آرى با او قيام خواهم كرد . او گفت : من مىخواهم به پا خيزم و با اين مردم جهاد كنم . با من قيام و همراهى كن . گفتم : قربانت شوم ، نه . من قيام نمىكنم . گفت : جانت را از جان من عزيزتر مىدانى ؟ گفتم : مسألهء جان در ميان نيست ، آدميزاده يك جان دارد و روزى آن را به جان آفرين تسليم خواهد كرد . مسأله اينجا است كه اگر خداوند تبارك و تعالى بر روى اين كرهء خاكى امام مسئولى معين كرده باشد كه سرمشق جامعه باشد ، هر كس از قيام و همراهى با تو تخلف كند ، نجات يافته و هر كس با تو جهاد و قيام كند به هلاكت افتاده است ، و اگر خداوند در روى زمين امام مسئولى معين نكرده باشد تا سرمشق جامعه باشد ، متخلف و مجاهد در يك رديف قرار مىگيرند ( زيرا در آن صورت مسألهء جهاد يك تكليف اجتهادى خواهد بود ) . موقعى كه به حج رفتم ، جريان اين مذاكرهء خود را كه با زيد بن على بن الحسين صورت گرفته بود ، خدمت ابو عبد اللَّه صادق حكايت كردم . ابو عبد اللَّه گفت : راه سخن را از شش جهت بر او بسته‌اى و جاى هيچ گونه عذرى باقى نگذاشته‌اى .